وبلاگ مذهبی
 
 

السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین

 

خواب بودم، خواب دیدم مرده ام/ بی نهایت خسته و افسرده ام/

تا میان گور رفتم دل گرفت/ قبر کن سنگ لحد را گل گرفت/

روی من خروارها از خاک بود/ وای، قبر من چه وحشتناک بود!

بالش زیر سرم از سنگ بود/ غرق ظلمت، سوت و کور تنگ بود/

هر که آمد پیش، حرفی راند و رفت/ سوره ی حمدی برایم خواند و رفت/

خسته بودم هیچ کس یارم نشد/ زان میان یک تن خریدارم نشد/

نه رفیقی، نه شفیقی، نه کسی/ ترس بود و وحشت و دلواپسی/

ناله می کردم ولیکن بی جواب/ تشنه بودم، در پی یک جرعه آب/

آمدند از راه نزدم دو ملک/ تیره شد در پیش چشمانم فلک/

یک ملک گفتا: بگو دین تو چیست؟ دیگری فریاد زد: رب تو کیست؟

گر چه پرسش ها به ظاهر ساده بود/ لرزه بر اندام من افتاده بود/





، 
 
نوشته شده در تاريخ یک شنبه 26 بهمن 1393  توسط [ra:post_author_name]